|
من اگر دختر نفرین شده اندوهم یا که ازنسل گل هرزه میان کوهم تو هم ان ادمک چوبی پیمان شکنی که فقط لایق اتش زدنی
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386 2:51 توسط شهرزاد (شیطون) |
اگه مي دونستي قطره بارون وقت دور شدن از ابرا چه حسي داشت اگه مي دونستي يه بندر وقت رفتن کشتيها چه تنها ميشه اگه مي دونستي درخت کاج وقت پر کشيدن پرندها چه غمگين ميشه اگه مي دونستي رفتنت چه آتيشي به جونم کشيد اون وقت اين قدر راحت نمي گفتي:خداحافظ
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 4:4 توسط شهرزاد (شیطون) |
۱ـ اگه يه روزي قلب كسي رو شكستي يه ميخ رو ديوار بكوب ، اگه يه روزي دلشو بدست آوردي ميخ رو از ديوار در بيار . ولي چه فايده جاي ميخ رو ديوار ميمونه. 2- اگر مي داني در اين جهان كسي هست، كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند، وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ، مهم نيست كه او مال تو باشد، مهم اين است كه فقط باشد : زندگي كند ، لذّت ببرد و نفس بكشد ولى سخت است كه مي نوش كسي ديگر بود شمع شب خاموش كسي ديگر بود. 3- زندگي سه چيز است :اشکي که خشک مي شود.. لبخندي که محو مي شود....و ادمي که در عالم تنهايي باقي مي ماند. 4- ميدوني وقتي گريه ميكني چرا چشاتو ميبندي ؟ وقتي ميخواي از ته دل بخندي ، وقتي ميخواي كسي رو كه دوسش داري بوس كني يا وقتي ميخواي تو رويا بري چرا چشاتو ميبندي ؟ چون قشنگ ترين چيزا تو اين دنيا ديدني نيست. 5- خدايا آنکه در تنها ترين تنهاييم، تنهاي تنهايم گذاشت در تنهاترين تنهاييش تنهاي. 6-زندگي برگ زردي است بنام غم اينه. 7-خانمها در18 سالگي مثل توپ فوتبالند 22 نفر دنبالشونند در28 سالگي مثل توپ هندبالند 10 نفر دنبالشونند د 38 سالگي مثل توپ گلفند 1 نفر دنبالشونند در48سالگي مثل توپ پين يونگاند 2 نفرميخوان از خودشون دورشون كنن در58 سالگي مثل توپ جنگند همه از شون فرار مي كنند. 8-كاش مي شد اشك را تهديد كرد.كاش مي شد مدتي لبخند را تمديد كرد.كاش مي شد در ميان لحظه –ها لحظه قرار را نزديك كرد 9-اي همه وجود من نبود تو نبود من. 10-حقيقت،عاشق رك و راست بودن است(شكسپير) 11-انكه در تنهاييم،تنهاي تنهاييم گذاشت الهي به حق تنهاييم تنها كسش تنهايش گذارد. 12-تحمل.................................................را نــــــــــــــــــــــــــــــــــدارم. 13-بنازم غيرت غم را كه يك دم،نگذاشت تنهايم. 14-هميشه با تموم خارها قبولم كردي ولي ديگه نمي تونم عذابي كه مي كشي روببينم. 15-گر از يادم رود عالم تو از يادم نخواهي رفت. 16-من اهنگ غريب روزگارم. 17-بنام مكانيك عشقهاي تصادفي. 18-الهي شهر غم اتش بيگيرد به غير از سه ،باقي بميرند:يكي يارم،يكي قاصد يارم،يكي گريه كند بر حال زارم. 19-تنها تو مي تواني كه ارامش را در اندرون خويش سكنا دهي. 20-هر انچه داري،غنيمت شمار اززياده خواهي در گذر. 21-هوسهاي ناپايدار را قرباني كن به پاي هدفهاي بلند. 22-ان باش كه هستي و ان شو كه توان بودنت هست. 23-وقتـی به دیابت مبتلا شدم ، تـــلخی قند را حس کردم ! 24-تـــلاش را از ستــاره یاد بگیر که برای به چشم آمدن شب و روز دز حال چشمک زدن است ! 25-به قلب سنگینم افتــخار می کردم ، چون غم روزگار اثری در آن نداشت ، ولی نمیدانستم با یه سنگتــراش با تــــجربه طرفم ! 26-وقتــی غنچه بود عاشق من بود ، وقتــی گل شد عاشق زنبور !
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 23:39 توسط شهرزاد (شیطون) |
سلام .
امروز اومدم یکم دردو ول کنم ...یکم چرت و پرت بگم و برم
من و دوستام همیشه قبل ماه رمضون هر روز می رفتیم بیرون بعد نوبتی هر کس با ماشین خودش مهمون می کرد.حالا که ماه رمضون شده و روزه می گیریم (چه مومن شدی شهرزاد !)
بعد امشب هم نوبت من بود اینا رو مهمون کنم...از قضا نمیدونستیم کجا بریم ! البته می دونستیم ها تفاهم نداشتیم ..از هر کله یه صدایی در میشد...ولی خب تصمیم نهایی رو همیشه من میگیرم همیشه هم خوش میگذره بعد گفتم بریم دربند به قول شادی (رفیق فابریکم) زده بوود به سرم
دیگه انقدر گیر دادم تا راضی شدن(دلشونم بخواد کلی هم خرجشونم کردم !) تو راه بوودیم داشتیم می رفتیم که یهوووو (چشمتون روز بد نبینه)یه ماشین عینه اجل معلق پرید جلوم.... البته منم حواسم نبود داشتم دنبال سیدی میگشتم بذارم توو این دستگاه وا مونده یه حالی ببیریم که دیدم ..بچه ها یه دادی میزدن :جلوتونیگا شهرزاد!!! منم دست و پام گم کرده بودم خداییش .... یهو ترمز کردم (ولی چه فاییده) نوش دارو بعد مرگ سهراب.....
ماشین پسره ریدمان شده بوود رفته بوود پی کارش (ولی ملوم بوود ازاین سوسول مایه دارا بوود ) (مثله خودم ههههه) بعد هیچی دیگه جفتمون پریدیم بیرون... حالا منو باش زدم ماشینشو داغون کردم (البته زیادم نه هاااا ) طلب کارم بووودم...
اینهو ...(جوجو) پاچه می گرفتممم... صحنه بعد از تصادف : شهرزاد: هووی مرتیکه مگه دفعه اولت پشت رل میشینی یرههههه (تیکه مشهدی هم به کار بردم بترسه !) میمیری یه راهنما بزنی ناشی(لاشی!!!)
پسره:(به تته پته افتاده بود) خانوم ببخشید ولی تقصیر شما هم بوود فاصله رو رعایت نکردین .... ولی خب به خیر گذشت شما خودتون زیاد ناراحت نکنین ماشین شما که یه خراشم نخورد(خنده ام رو به زوور نگه داشته بوودم)
شهرزاد: آره خب اگه ماشین من چیزیش می شد که الان اینجا نبوودی بنده خدااا....
شهرزاد: حالا برو یه سیدی مشت واسم از ماشینت بیااار ببینم چی میشه(پروویی رو به کمال رسوندم )!! حالا دوووستامو دریابین حرف که نمیزدن فقط بلد بوودن به حرفامون بخندن ریسه میرفتن
خلاصه سرتون به درد نیارم این یارو رفت یه سیدی بیاره هر چی داشت و نداشت آورد (شونصد تا !!!!) طفلکککککککک!!!!
منم با هزار منت گرفتم و بهش گفتم دفعه بعد همه مثل من نیستن رضایت بدن و بیخیال شن (پسره هم خنده اش گرفته بوود) چشاتو وا کن !!
هیچهی دیگه رفتیم نشستیم توو ماشین و رفتیم با آهنگاش حالیدیم (چه آهنگ های خفنی هم داشت بی نامووس نمیدونم از کجا پیدا کرده بوود اینارو )!
خیلی بهمون خوش گذشت اصلا این تصادف خیلی بهمون چسبید(تا باشه از این تصادف ها ... پایشم !!!)
تا تصادف بعدی یا حق !!!!(چه زرااا )!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386 4:10 توسط شهرزاد (شیطون) |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 21:13 توسط شهرزاد (شیطون) |
سلام بچه ها خوب هستین ؟!!دماغتون چاقه(توصیه میکنم برین عملش کنین) یه معلم داشتم به نام miss Ardeshiri (چندش) خب دیگه قصه ما به سر رسید کلاغه (اردشیری) به خونش نرسید ..........دلم خنک شد!!! + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 18:50 توسط شهرزاد (شیطون) |
|
*
*
*
*
*
*
*
| ||||||