تبليغاتX
ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ رقص شیطان ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ

ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ رقص شیطان ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ

 

من اگر دختر نفرین شده اندوهم

 

یا که ازنسل گل هرزه میان کوهم

 

تو هم ان ادمک چوبی پیمان شکنی

 

که فقط لایق اتش زدنی

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386 2:51 توسط شهرزاد (شیطون) |


نمی نویسم...چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی حرف نمی زنم...چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی نگاهت نمی کنم....چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی صدایت را نمی زنم....زیرا اشک های من برای تو بی فایده است فقط می خندم....چون نو در هر صورت می گویی من دیوانه ام

 

 

اگه مي دونستي قطره بارون وقت دور شدن از ابرا چه حسي داشت اگه مي دونستي يه بندر وقت رفتن کشتيها چه تنها ميشه اگه مي دونستي درخت کاج وقت پر کشيدن پرندها چه غمگين ميشه اگه مي دونستي رفتنت چه آتيشي به جونم کشيد اون وقت اين قدر راحت نمي گفتي:خداحافظ

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 4:4 توسط شهرزاد (شیطون) |


           

 ۱ـ اگه يه روزي قلب كسي رو شكستي يه ميخ رو ديوار بكوب ، اگه يه روزي دلشو بدست آوردي ميخ رو از ديوار در بيار . ولي چه فايده جاي ميخ رو ديوار ميمونه.

2- اگر مي داني در اين جهان كسي هست، كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند، وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ، مهم نيست كه او مال تو باشد، مهم اين است كه فقط باشد : زندگي كند ، لذّت ببرد و نفس بكشد ولى سخت است كه مي نوش كسي ديگر بود شمع شب خاموش كسي ديگر بود.

3- زندگي سه چيز است :اشکي که خشک مي شود.. لبخندي که محو مي شود....و ادمي که در عالم تنهايي باقي مي ماند.

4- ميدوني وقتي گريه ميكني چرا چشاتو ميبندي ؟ وقتي ميخواي از ته دل بخندي ، وقتي ميخواي كسي رو كه دوسش داري بوس كني يا وقتي ميخواي تو رويا بري چرا چشاتو ميبندي ؟ چون قشنگ ترين چيزا تو اين دنيا ديدني نيست.

5- خدايا آنکه در تنها ترين تنهاييم، تنهاي تنهايم گذاشت در تنهاترين تنهاييش تنهاي.

6-زندگي برگ زردي است بنام غم اينه.

7-خانمها در18 سالگي مثل توپ فوتبالند 22 نفر دنبالشونند

در28 سالگي مثل توپ هندبالند 10 نفر دنبالشونند

د 38 سالگي مثل توپ گلفند 1 نفر دنبالشونند

در48سالگي مثل توپ پين يونگاند 2 نفرميخوان از خودشون دورشون كنن

در58 سالگي مثل توپ جنگند همه از شون فرار مي كنند.

8-كاش مي شد اشك را تهديد كرد.كاش مي شد مدتي لبخند را تمديد كرد.كاش مي شد در ميان لحظه –ها لحظه قرار را نزديك كرد.

9-اي همه وجود من نبود تو نبود من.

10-حقيقت،عاشق رك و راست بودن است(شكسپير)

11-انكه در تنهاييم،تنهاي تنهاييم گذاشت الهي به حق تنهاييم تنها كسش تنهايش گذارد.

12-تحمل.................................................را نــــــــــــــــــــــــــــــــــدارم.

13-بنازم غيرت غم را كه يك دم،نگذاشت تنهايم.

14-هميشه با تموم خارها قبولم كردي ولي ديگه نمي تونم عذابي كه مي كشي روببينم.

15-گر از يادم رود عالم تو از يادم نخواهي رفت.

16-من اهنگ غريب روزگارم.

17-بنام مكانيك عشقهاي تصادفي.

18-الهي شهر غم اتش بيگيرد به غير از سه ،باقي بميرند:يكي يارم،يكي قاصد يارم،يكي گريه كند بر حال زارم.

19-تنها تو مي تواني كه ارامش را در اندرون خويش سكنا دهي.

20-هر انچه داري،غنيمت شمار اززياده خواهي در گذر.

21-هوسهاي ناپايدار را قرباني كن به پاي هدفهاي بلند.

22-ان باش كه هستي و ان شو كه توان بودنت هست.

23-وقتـی به دیابت مبتلا شدم ، تـــلخی قند را حس کردم !

24-تـــلاش را از ستــاره یاد بگیر که برای به چشم آمدن شب و روز دز حال چشمک زدن است !

25-به قلب سنگینم افتــخار می کردم ، چون غم روزگار اثری در آن نداشت ، ولی نمیدانستم با یه سنگتــراش با تــــجربه طرفم !

26-وقتــی غنچه بود عاشق من بود ، وقتــی گل شد عاشق زنبور !

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 23:39 توسط شهرزاد (شیطون) |


سلام .خوب هستین ؟ چه خبرا خوش میگذره؟

امروز اومدم یکم دردو ول کنم ...یکم چرت و پرت بگم و برم

من و دوستام همیشه قبل ماه رمضون هر روز می رفتیم بیرون بعد نوبتی هر کس با ماشین خودش مهمون می کرد.حالا که ماه رمضون شده و روزه می گیریم (چه مومن شدی شهرزاد !)بعد افطار میپریم بیرون...اینارو داشته باشین فعلا....

بعد امشب هم نوبت من بود اینا رو مهمون کنم...از قضا نمیدونستیم کجا بریم ! البته می دونستیم ها تفاهم نداشتیم ..از هر کله یه صدایی در میشد...ولی خب تصمیم نهایی رو همیشه من میگیرم همیشه هم خوش میگذره بعد گفتم بریم دربند به قول شادی (رفیق فابریکم) زده بوود به سرم

دیگه انقدر گیر دادم تا راضی شدن(دلشونم بخواد کلی هم خرجشونم کردم !) تو راه بوودیم داشتیم می رفتیم که یهوووو (چشمتون روز بد نبینه)یه ماشین عینه اجل معلق پرید جلوم....

البته منم حواسم نبود داشتم دنبال سیدی میگشتم بذارم توو این دستگاه وا مونده یه حالی ببیریم که دیدم ..بچه ها یه دادی میزدن :جلوتونیگا شهرزاد!!! منم دست و پام گم کرده بودم خداییش .... یهو ترمز کردم (ولی چه فاییده) نوش دارو بعد مرگ سهراب.....

ماشین پسره ریدمان شده بوود رفته بوود پی کارش (ولی ملوم بوود ازاین سوسول مایه دارا بوود ) (مثله خودم ههههه) بعد هیچی دیگه جفتمون پریدیم بیرون... حالا منو باش زدم ماشینشو داغون کردم (البته زیادم نه هاااا ) طلب کارم بووودم...

اینهو ...(جوجو) پاچه می گرفتممم... صحنه بعد از تصادف :

Image and video hosting by TinyPic

شهرزاد: هووی مرتیکه مگه دفعه اولت پشت رل میشینی یرههههه (تیکه مشهدی هم به کار بردم بترسه !) میمیری یه راهنما بزنی ناشی(لاشی!!!)

پسره:(به تته پته افتاده بود) خانوم ببخشید ولی تقصیر شما هم بوود فاصله رو رعایت نکردین .... ولی خب به خیر گذشت شما خودتون زیاد ناراحت نکنین ماشین شما که یه خراشم نخورد(خنده ام رو به زوور نگه داشته بوودم)

شهرزاد: آره خب اگه ماشین من چیزیش می شد که الان اینجا نبوودی بنده خدااا....

شهرزاد: حالا برو یه سیدی مشت واسم از ماشینت بیااار ببینم چی میشه(پروویی رو به کمال رسوندم )!! حالا دوووستامو دریابین حرف که نمیزدن فقط بلد بوودن به حرفامون بخندن ریسه میرفتن

خلاصه سرتون به درد نیارم این یارو رفت یه سیدی بیاره هر چی داشت و نداشت آورد (شونصد تا !!!!) طفلکککککککک!!!!

منم با هزار منت گرفتم و بهش گفتم دفعه بعد همه مثل من نیستن رضایت بدن و بیخیال شن (پسره هم خنده اش گرفته بوود) چشاتو وا کن !!

هیچهی دیگه رفتیم نشستیم توو ماشین و رفتیم با آهنگاش حالیدیم (چه آهنگ های خفنی هم داشت بی نامووس نمیدونم از کجا پیدا کرده بوود اینارو )!

 

خیلی بهمون خوش گذشت اصلا این تصادف خیلی بهمون چسبید(تا باشه از این تصادف ها ... پایشم !!!)

تا تصادف بعدی یا حق !!!!(چه زرااا )!!!!

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386 4:10 توسط شهرزاد (شیطون) |


Image and video hosting by TinyPic


اما شارلوت دوئر واتسون در آکسفورد (آکسفوردشایر) انگلستان در 15 آوریل 1990 (26 فروردین 1369) به دنیا آمد. در مدرسه نقش های زیادی را بازی کرده است مثل "آرتور: سال های جوانی" و "شاهزاده خوشحال". به علاوه این بازی ها، اما در بسیاری از مدرسه ها، "مسابقه شاعری دیزی پرات " را هم انجام داده بود، که در آن نفر اول شد در صورتی که فقط هفت سال سن داشت. هری پاتر و سنگ جادو (سال 2001) اما را جهانی کرد. رقابت با دخترانی که خواستار نقش هرماینی (هرمیون) گرنجر بودند، و امایی که اصلا انتظار نداشت برای این نقش انتخاب شود، سرنوشت وی را تغییر داد.
جدا از عالم سینما، اما از بازی هاکی خیلی لذت می برد و به بحث و گفتگو هم علاقه خاصی دارد. موهای اما قهوه ای است. ولی رنگ موی طبیعی اش بلوند است. او در یکی از جشن های هالووین لباس ساحره ای را پوشیده بود و اصلا فکرش را هم نمی کرد که چند سال بعد باید نقش دختر ساحره ای را در هری پاتر بازی کند. نام والدین او ژاکلین و کریس است. هر دوی آنها وکیل هستند و از هم جدا شده اند. اما با مادر و برادر کوچکترش آلکس زندگی می کند. الگوی او در بازیگری جولیا رابرتز، گولدی هاون، جان کلیز و سندرا بالک است.

 

 

Image and video hosting by TinyPic

                         من اما رو خیلی دووست دارم... چون با دنیل بازی میکنه....

                       امروز جشن تولد هرماینی گرنجره...تولدت مبارک هرماینی!

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 21:13 توسط شهرزاد (شیطون) |


 

                                   

سلام بچه ها خوب هستین ؟!!دماغتون چاقه(توصیه میکنم برین عملش کنین) آپ قبلی یه آشنایی مختصری بود منم حوصله نداشتم یعنی حسش نبود براتون مطلب بیشتری بذارم.در نتیجه امروز اومدم یه چیزهایی بگم بکیفین. کارهای شیطانی در گذشته ، حال وآینده_مدرسه ،خانواده واجتماع.... اول از مدرسمون شروع میکنم حیف زود تموم شد ، تازه داشتم پله های ترقی روطی می کردم که چشم رو هم گذاشتیم دیدیم ای دل غافل شیطان بزرگ(شهرزادی) وقت تمام رفت.خب من کلاًَََ آدم ویژه ای هستم یعنی حتی کسی که شباهتی به من داشته باشه رو پیدا نمیکنم . خلقت خداییم دیگه چکّار کنیم....؟؟اولشو با یه خاطره شروع میکنم تا شما یه پیش زمینه ذهنی نسبت به من پیدا کنین...یکی از روزهای سرد زمستون بود همون طورم که می دونید من antib0y بودم وهستم... اون روز 2 تا از پسرا اومده بودن مدرسمون تو کارگاه کامپیوترمون نمی دونم چه غلطی می کردن .... خیلی هم چشم حرووم بودن ...مثل....(فرشته ها) نگاه می کردن .... بعد دیدم نه اینا از رو برو نیستن با بچه ها اومدیم بیرون ... چشتون روز بد نبینه (بعضی وقتا) ببینه منم سریع پریدم رو کفشاشون هر چی گره بلد بودم (کور، فرانسوی...) زدم بعد پریدیم یه گوشه واستادیم ببینیم کی میان بیرون این زالو صفتا...همین که اومدن کفشاشونو دیدن از تعجب چشماشون 4 که هیچ 14 شد...نمی دونم از کجا هم حدس زده بودن من این کارو کردم ..هی چشم غره می رفتن واسم ... منم کم نیاوردم ... منم چشم غره می رفتم .. بعد حدود یه ساعتی بود تلاش می کردن اون گره های کورو باز کنن که عمراً می تونستن ... منم رو به دوستم گفتم (به در گفتم دیوار بشنوه) بنداشو با قیچی پاره کنی سنگین تری ها.. بعد یهو مثل بمب همگی زدیم زیر خنده ... پسره از عصبانیت قرمز شده بود.... از گوشاش بخار در میشد....وای ولی خیلی کیف کردم... آخر سر که رفتن دبیر شیمیمون هم اونجا بود خندش گرفته بود می گفت :شهرزاد این چه کاری بود کردی ؟ منم گفتم این یه چشمه از کارایی بود برای از بین بردن این زالوها از بنیان. خب یکم هم از دبیرا بتعریفم .. یادتونه گفتــــــــــــم دختر ویژه ام ... راست گفتم ..آخه انگاری antigirl هم بودم .. نمی دونم چرا از بعضی هاشون که می خواستن کل بندازن کل مینداختمو کم نمی آوردم....(به هیچ عنوان)...

                                

یه معلم داشتم به نام miss Ardeshiri (چندش) اولای سال خیلی با هم جور بودیم و اسم من از زبونش نمی افتااد.........ولی نگو خواهر یه اخلاق گندی داشت که چی !!! دوست داشت تیکه بپرونه --طرفشو تو جمع ضایع کنه(عقده ایی بی.. )اونم ساکت واسته لال بمیره.... منم تو جواب دادن نامبر وان بودم دوستام خوب مبدونن برین بپرسین............ خداییش ها نمی تونستم جلوی خودم و با این زبونم و بگیرم....واسه همین اگه به دوستمم تیکه می نداخت من به جای اون جوابشو میدادم (خودمونیم منم جام نمیشستم) اونم از اون موقعه کمی با هام لج شد (رقیب پیدا کرده بود جبهه می گرفت ...نکبت) منم گفتم: لج شو جوجو ببینم کی کم میاره .... همه هم کلاسی هام هم ازش بدشون می اومد ولی خب جرات عرض اندام نداشتن !! واسه همینم اگه می خواستن کاری بکنن میگفتن شهرزاد تو بگو که زبوون داری(چشم نخورم الهی) منم دیگه روشون زمین نمینداختم.... ولی اینم بگم کلا خیلی با معلمها دم خور بوودم همه رو با اسم کوچیک صدا می کردم ! همشونم دوسم داشتن حتی این اردشیری...... آخر سالم عذاب وجدان گرفت اومد معذرت خواهی ...... کیف کردین؟!؟!    ( ما کارمون خووب بلدیم داش)...

خب دیگه قصه ما به سر رسید کلاغه (اردشیری) به خونش نرسید ..........دلم خنک شد!!! آپ های بعدی می خوام از شیطنت هام در خونه و اجتماع بگم ... منتظرم باشین... اینم بگم هر چی تعداد نظرات بیشتر باشه زودتر می آپم هاااا... حالا خود دانین... دوستون دارم به شرط اینکه شر باشین به گروپ ما (شیاطین ) بپیوندین ..... ok شدین؟!؟ بابای شیطونااااااااااااااااااااا.............!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 18:50 توسط شهرزاد (شیطون) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام به برو بکس... من شهرزاد 18 سالمه از تهران... دانشجوی دارو سازی(0کیلومتر)
... امیدوارم منو یاری کنید تا وبلاگ خوبی از آب در بیاد ممنون...نظر هم که ایشالا فراموِِش نمیشه.......تشکر...


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اسفند 1386

بهمن 1386
مهر 1386
شهریور 1386



پیوندها

ღ♥ღپاتوقღ♥ღ
ღ♥ღدل شيشه ايღ♥ღ
ღ♥ღدخـتـــــرانهღ♥ღ
ღ♥ღکامبیز جلالیانღ♥ღ
ღ♥ღباران ღ♥ღ
ღ♥ღدختـــــــرای گربه صفت ღ♥ღ
ღ♥ღ آنتی دخـــــترღ♥ღ
ღ♥ღرپღ♥ღ
ღ♥ღعکس جیگرای منღ♥ღ
ღ♥ღآخرین نفسღ♥ღ
ღ♥ღهکران خورشیدღ♥ღ
ღ♥ღღ♥ღTanhayi.Gham.Ghoseh


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


*
*
*
*
*
*
*

شـــــــهرزاد !

رقص شیطوون!